تبلیغات
مجله اینترنتی استوا - مطالب ابر خواندنی

بلایی که قرص بر سر خواب می‌آورد

یکشنبه 8 مرداد 1391 11:59 ق.ظنویسنده : فائزه گرمارودی

 
اگر برای داشتن خواب راحت ترجیح می دادید ساده ترین راه یعنی خوردن قرص را انتخاب کنید، بهتر است تا زنده اید به سراغ روش های دیگر بروید.
  میلیون ها نفر در سراسر جهان برای داشتن خوابی راحت، از قرص خواب استفاده می ‌کنند که تعداد قابل توجهی از مردم ایران نیز جزء آنها هستند. همچنین بسیاری از کسانی که دچار بی ‌‌خوابی هستند نیز به قرص خواب پناه می ‌آورند بدون اینکه بدانند این قرص ‌ها به چه میزان می ‌تواند خطرناک باشد.

در نتیجه تحقیقات دانشمندان مشخص شده که قرص خواب، خطر مرگ را به طرز قابل توجهی افزایش می‌ دهد و استفاده مداوم از آن به ایجاد برخی بیماری‌ های مهلک مانند سرطان منجر می ‌شود.

  ادامه مطلب
برچسب ها: دارو ، قرص ، مضرات ، خواب ، سرطان ، خواندنی ،
آخرین ویرایش: - -

 

شهر رکورددار در المپیک

یکشنبه 8 مرداد 1391 11:58 ق.ظنویسنده : فائزه گرمارودی

 
بازی های المپیک هر چهار سال یک بار و به میزبانی یک کشور برگزار می شود. المپیک 2012 این روزها در لندن برگزار می شود.هر ساله کشورهای مختلفی برای میزبانی المپیک تقاضا می دهند اما در میان آن ها تنها یک کشور موفق به اخذ امتیاز میزبانی المپیک را دریافت می کند.این روزها المپیک سی ام در شهر لندن در حال برگزاری است و شرکت کنندگان در رشته های مختلف با یکدیگر به رقابت می پردازند و برای کسب مدال طلا تلاش می کنند.


با اینکه این بازی ها در روزها ابتدایی است شهر لندن توانست یک رکورد را به نام خودش به ثبت برساند و اسمش را وارد کتاب رکوردهای گینس کند.

پایتخت انگلستان امسال برای سومین بار میزبانی المپیک را به خود اختصاص داده و از این لحاظ رکورد دار بیشترین میزبانی رقابت های المپیک شناخته می شود.

لازم به ذکر است که این شهر در سال های 1908 و 1948 نیز میزبان این مسابقات بوده است.


برچسب ها: المپیک ، ورزش ، ورزشی ، رکورد ، میزبانی ، لندن ، خواندنی ،
آخرین ویرایش: - -

 

بزرگترین کتابخانه روباز دنیا +عکس

شنبه 7 مرداد 1391 12:59 ب.ظنویسنده : فائزه گرمارودی

 
ایده کتابخانه های روباز اخیرا در کشورهای دنیا طرفداران بسیار زیادی پیدا کرده است و کشورهای مختلف برای ایجاد یک محیط مناسب برای گذران اوقات فراغت از آن استفاده می کنند.
  کتابخانه های روباز یکی از روش های مرسوم در تشویق مردم به افزایش مطالعه است. این کتابخانه ها به خاطر انکه نیازی به فضاهای بزرگ و سربسته ندارند در هر منطقه ای قابل برپایی هستند.

"ماسیمو بارتولینی" هنرمند ایتالیایی به تازگی بزرگترین کتابخانه روباز دنیا را افتتاح کرده است. این کتابخانه در یکی از پارک های کشور "بلژیک" قرار دارد و در آن می توانید کتاب هایی در رشته های تحصیلی متفاوت را پیدا کنید.

ادامه مطلب
برچسب ها: کتابخانه ، بزرگ ، خواندنی ، ایتالیا ،
آخرین ویرایش: - -

 

قابی برای از دست ندادن پیامک +عکس

دوشنبه 2 مرداد 1391 01:03 ب.ظنویسنده : فائزه گرمارودی

 
گاهی اوقات در منطقه های شلوغی قرار دارید و صدای زنگ و یا ویبره گوشی را متوجه نمی شوید. در این مواقع ممکن است کسی با شما کار مهمی داشته باشد و همین متوجه نشدن به ضرر شما باشد.


به تازگی طراحان قابی را برای تلفن های همراه تولید کرده اند که باعث می شود تا هیچ پیامک یا زنگی را از دست ندهید.

این قاب که به نام"Flashr" شناخته می شود، هروقت که پیامکی برای شما ارسال می شود شروع به چراغ زدن و ویبره می کند به طوری که محال است آن را نبینید. در این قاب از چراغ های ال ای دی قوی استفاده شده است.

برچسب ها: گوشی ، تلفن همراه ، پیامک ، خواندنی ،
آخرین ویرایش: - -

 

نکاتی که از سلنا گومز نمیدانید

پنجشنبه 29 تیر 1391 05:51 ب.ظنویسنده : فائزه گرمارودی

 

SiteRooz.com

ادامه مطلب
برچسب ها: سلنا گومز ، خواننده ، خواندنی ، عکس ،
آخرین ویرایش: - -

 

بازگشت

جمعه 15 اردیبهشت 1391 03:21 ب.ظنویسنده : فـــــاخر

 
مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد. بی ‌ام ‌و آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود. وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.


قدری راند و از شتاب اتومبیل لذت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به این سوی و آن سوی می‌رفت. پای را بر پدال گاز فشرد و اتومبیل گویی پرنده‌ای بود رها شده از قفس. سرعت به 160 کیلومتر در ساعت رسید.

مرد به اوج هیجان رسیده بود. نگاهی به آینه انداخت. دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او می‌آید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است. مرد اندکی مردد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد.


لختی اندیشید. سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد. بر سرعتش افزود. به 180 رسید و سپس 200 را پشت سر گذاشت، از 220 گذشت و به 240 رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است.

ناگهان به خود آمد و گفت: "مرا چه می‌شود که در این سن و سال با این سرعت می‎رانم؟ باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه می‌خواهد."

از سرعتش کاست و سپس در کنار جاده منتظر ایستاد تا پلیس برسد. اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقف کرد.


افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت: "ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخصی بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. خصوصا اینكه به هشدار من توجهی نكردی و وقتی منو پشت سرت دیدی سرعتت رو بیشتر و بیشتر كرده و از دست پلیس فرار كردی. تنها اگر دلیلی قانع‌کننده داشته باشی که چرا به این سرعت می‌راندی، می‌گذارم بروی."
مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت:  "می‌دونی، جناب سروان؛ سال ها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد. وقتی شما رو آژیر کشان پشت سرم دیدم  تصور کردم داری اونو برمی‌گردونی!"

افسر خندید و گفت: "روز خوبی داشته باشید، آقا!" و برگشته سوار اتومبیلش شد و رفت.


Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...
برچسب ها: :داستان ، داستانک ، فلش فیکشن ، داستان کوتاه ، جالب ، خواندنی ، زیبا ، پیرمرد ، پلیس ، اتومبیل ، سرعت ، رانندگی ، بازگشت ، دلیل ، افسر ،
آخرین ویرایش: جمعه 15 اردیبهشت 1391 03:36 ب.ظ

 

همیشه کسانى که خدمت می‌کنند را به یاد داشته باشید

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 03:19 ب.ظنویسنده : فـــــاخر

 
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر 10 ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: 50 سنت
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت: 35 سنت
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت: براى من یک بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، 15 سنت براى او انعام گذاشته بود.
او با پول‌هایش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برایش باقى نمی‌ماند، این کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.

برچسب ها: :داستان ، داستانک ، فلش فیکشن ، داستان کوتاه ، زیبا ، جالب ، خواندنی ، بستنی ، خدمتکار ، شکلات ، انعام ،
آخرین ویرایش: - -

 

به چه قیمتی؟!

چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 03:13 ب.ظنویسنده : فـــــاخر

 
مبلغ اسلامی بود. در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار . تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد .

می گفت: چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه. آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...

گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی؟

گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم. با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم. فردا خدمت می رسیم

تعریف می کرد:  تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم .

این ماجرا را که شنیدم دیدم چقدر وضع ما مذهبی ها خطرناک است . شاید بد نباشد که به خودمان باز گردیم و ببینیم که روزی چند بار و به چه قیمتی تمام اعتقادات و مذهبمان را می فروشیم؟! 
برچسب ها: :داستان ، داستانک ، داستان کوتاه ، فلش فیکشن ، جالب ، خواندنی ، مذهبی ، اسلام ، دین ، مبلغ ، 20 سنت ، قیمت ، راننده ، مسلمان ، پول ،
آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2