نرگس موسوی پور پنجشنبه 5 مرداد 1391 05:28 ق.ظ نظرات ()


كلافه ام درست شبیهِ لحظه ای كه مادربزرگ نمی تواند سوزن نخ كند...!!





آمده ایم که باشیم...

نه این که کاری کنیم تابمانیم

بلکه بمانیم تا کاری کنیم


دریای بزرگ دور

یا گودال آب کوچک

فرقی نمی کند

زلال که باشی

آسمان در توست.


هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی !


یادمان باشد پیمانى راکه در طوفان با خدا مى بندیم در آرامش فراموش نکنیم .


دلم گرم خداوند است چه بخشنده خدای عاشقی دارم كه میخواند مرا با آنكه میداند گنهكارم! دلم گرم است میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم .


گاهی گمان نمی کنی ولی می شود
گاهی نمی شود نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود ...


برای تا ابد ماندن باید رفت گاهی به قلب كسی گاهی از قلب كسی



برای رسیدن به هدف، باید از مرز خستگی گذشت؛

  باید نیرومندتر از توان خود بود.


   www.infopanel.ir


 Info Panel Internet Magazine  به پاس حرمت قلم و اندیشه، در صورت كپی برداری از این مطلب منبع آن را نیز ذکر کنید.